تبليغاتX
>>> ریاضیات هنر اندیشیدن است
 
  ریاضیات هنر اندیشیدن است  
Send Your Comments or Suggestions to me... Just Click here.

 

  ◄ منوی اصلی :
 

صفحه اصلی

بخش کدهای جاوا

بخش هک

پست الکترونيک

ارتباط با مدیر
 


  ◄ لوگوی وبلاگ :
 

:: L O G O ::

 


  ◄ آمارگير :

آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :



  ◄ پخش آهنگ :




 

  ◄ آرشيو وبلاگ :


هفته چهارم مرداد 1387

هفته دوم اردیبهشت 1387

هفته چهارم آذر 1385

هفته دوم اردیبهشت 1385

هفته سوم دی 1384

هفته دوم دی 1384

هفته چهارم آذر 1384

هفته دوم آذر 1384

هفته اوّل آذر 1384

هفته چهارم آبان 1384

هفته سوم مرداد 1384

هفته دوم مرداد 1384




  ◄ طراح قالب :


:: Fanoose Khial فانوس خيال ::
Fanoose Khial

convert to blogfa by :
Mahdi Karimi


 

سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387

نمره

نمرات میانترم ریاضی 2 ( نمرات از 100 می باشد )

 

نمره

شماره دانشجویی

نمره

شماره دانشجویی

14

8516140599

11

850316644

14

860304776

8

860919880

20

86612225

12

860304783

23

860622466

6

860304671

20

860914958

25

860304802

33

850316521

24

86612347

27

860622533

16

860304617

18

860304778

22

860304826

23

860304677

14

860237002

24

860304713

13

83620101

36

860304699

0

860304793

6

860914872

30

860304791

5

860304816

14

860666125

21

860304696

11

85620114

10

86683167

19

860304787

18

860622517

30

860304777

10

860236943

12

860622518

34

860304762

10

8444219491

7

85620112

20

860304603

2

85620123

11

860914938

33

860304806

30

860907461

8

860304687

22

850316519





جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387

جوک ریاضی

1.      شخصي كه قرار بود خط وسط يك جاده 300 كيلومتري را بكشد، بعد از اينكه ده دوازده كيلومتر را خط كشي كرد، جلوي آخرين خط نوشت... الي آخر...

2.      شخصي مقداري شكر توي ليوان چاي ريخت و با قاشق چايخوري آن را به هم زد، بعد كه چشيد، متوجه شد، خيلي شيرين شده، قاشق را برعكس چرخاند!

3.      سربازي در ميدان تير، هرچه شليك مي كرد به هدف نمي خورد. سرگروهبان با عصبانيت تفنگ را از دست او گرفت و گفت؛ خوب نيگا كن تا تيراندازي را ياد بگيري و شليك كرد اما تير او هم به هدف نخورد. سپس رو به سرباز كرد و گفت؛ ديدي! تو اينطوري تيراندازي مي كردي!!

4.      شخصي كه روز اول سال تحصيلي خودش را به جاي معلم جا زده و سر كلاس رفته بود بعد از كلي چرت و پرت گويي، در پايان كلاس از بچه ها پرسيد اگر سؤالي داريد، مطرح كنيد! بچه ها كه يارو را شناخته بودند، يكصدا جواب دادند؛ آقا اجازه! تعطيلات تابستاني كي شروع ميشه!

5.      شخصي هر روز شيشه پنير را مي آورد و بچه ها نانشان را پشت شيشه مي ماليدند و مي خوردند. از قضا يك روز در خانه نبود و شيشه پنير را هم با خود برده بود... شب كه به خانه آمد، بچه ها گله كردند و او با عصبانيت گفت؛... وروجك ها؟!...يك روز نتونستين نون خالي بخورين!

6.      گوسفندي که همراه علف، يك تكه نخ خورده بود، گردن بند توليد مي كرد!

7.      از شخصي پرسيدند كدام حيوان را بيشتر دوست داري؟ جواب داد، «گاو» را، پرسيدند، چرا؟! پاسخ داد؛ تواضع گاو بنده را كشته است... پرسيدند چطور مگه؟ گفت؛ هميشه به جاي «من،من» مي گويد «ما، ما، ما...»!!

8.      از شخصي پرسيدند گورخر چه نوع حيوونيه؟ جواب داد؛ تنها حيوونيه كه تا لب گور، خر باقي مي مونه

9.      مردی مريض شده و ماسك اكسيژن در دهانش بود، همسرش كه فكر مي كرد او در حال مرگ است، وكيل خانوادگي را بر بالينش آورد. وقتي وكيل كنار تخت او ايستاده بود، ناگهان بيمار رنگش پريد و با عجله روي كاغذ چيزي نوشت و به وكيل داد اما، او بدون توجه كاغذ را در جيبش گذاشت. بعد از مرگ بيمار، وكيل در مراسم تدفين او كاغذ را كه فكر مي كرد وصيت متوفي است از جيب درآورد كه براي مردم بخواند. روي كاغذ نوشته شده بود؛ مرتيكه احمق! پاتو از روي لوله اكسيژن بردار، دارم خفه مي شم.

10.  شخصي انگور را با خوشه در دهان مي گذاشت و مي خورد، به او گفتند؛ مرد حسابي! انگور را دانه دانه يا دو حبه و سه حبه مي خورند. يارو در حالي كه يك خوشه انگور ديگر را درسته مي بلعيد جواب داد... اون، بادمجونه كه دونه دونه مي خورند!

11.  سارق مسلحي كه خيلي از پليس عصباني بود، يكي از بنزهاي پليس را پنچر كرد و بعد به 110 زنگ زد و گفت: از حالا به بعد 109 هستي!

12.  شخصي كه الاغش را براي فروش به بازار مال فروش ها برده بود از فرط خستگي، چند دقيقه اي به خواب رفت، ناگهان با يك تكان شديد بيدار شد و ديد يك نفر افسار به گردن او انداخته و مي كشد و الاغش هم يك گوشه ايستاده و دارد پول مي شمارد!

13.  به يك نقاش گفتند تابلويي از يك محل سرسبز و چمن كاري شده ترسيم كن و بعد از مدتي كه براي گرفتن تابلو مراجعه كردند، نقاش يك صفحه سفيد تحويل داد. پرسيدند؛ پس چمن هايش كو؟ و نقاش پاسخ داد؛ اينجا پر از چمن بود ولي قبل از تشريف فرمايي شما، تعدادي گاو و گوسفند در چمن ها چريدند و رفتند!

14.  فكر مي كنم وقتي بعضی ها رو که خیلی برای نبودن دموکراسی ادعایی خودشان، داد و فریاد الکی راه میندازن به جهنم ببرن، فرياد مي زننن: كمك، كمك... جهنم آتيش گرفته!!

15.  شخصي وارد نانوايي شد، با اين كه هيچ مشتري ديگري نبود، شاطر به او گفت؛ آقا برو ته صف. مشتري مدتي صبر كرد و دوباره آمد جلو، باز شاطر گفت؛ برو ته صف... اين دفعه يارو با سنگ شيشه نانوايي را شكست. شاطر يقه او را گرفت كه چرا اين كار را كردي؟ و مشتري گفت؛ حالا چرا توي صف به اين درازي، يقه مرا چسبيده اي؟!

16.  مي گويند يك كبابي تغيير شغل داده و بنّا شده بود، ساختمان را كه مي ساخت، تيرآهن ها را از لاي ساختمان بيرون مي كشيد!

17.  مارمولك قرص اكس خورده بود اداي كروكوديل در مي آورد!

18.  پیرزن قرص اكس خورده بود و در خیابان داد میزد که من ترانه پانزده سال دارم!

19.  مي گويند «چوپان دروغگو» از دنيا رفته بود، شب اول قبر از او پرسيدند تو كي هستي؟ جواب داد، «دهقان فداكار»!

20.  از شخصي پرسيدند اين خط وسط قرص ها براي چيست؟ و يارو جواب داد، براي اين كه اگر قرصي در گلوي مريض گير كرد، با پيچ گوشتي آن را بپيچانند و وارد معده مريض كنند.

21.  پادشاهي اعلام كرده بود كه دامادش بايد آدمي تحصيلكرده، ورزشكار، پولدار، خوش سابقه، خوش اخلاق و... باشه، روزي يك آدم مافنگي، بي سواد، زهوار دررفته به قصر مراجعه كرد، دربان پرسيد براي چي اومدي؟ جواب داد، كارم مربوط به اون اطلاعيه است. دربان با تعجب گفت؛ اما، تو كه... و يارو جواب داد؛ مي دونم، اومدم به پادشاه بگم، روي من يكي حساب نكنه!

22.  شخصي پا روي بيل گذاشت و دسته بيل محكم به صورتش خورد، عده اي شروع به خنديدن كردند، يارو با عصبانيت به آنها گفت؛ به جاي خنده، بيائيد ما را از هم جدا كنيد!!

23.  سارق مسلحي كه خيلي از پليس عصباني بود، يكي از بنزهاي پليس را پنچر كرد و بعد به 110 زنگ زد و گفت: از حالا به بعد 109 هستي!

24.  رئيس يك اداره به كارمندش گفت خجالت نمي كشي به جاي راه انداختن كار مردم، داري جدول حل مي كني؟ كارمند جواب داد؛ قربان! وسط اين سروصداي ارباب رجوع كه نميشه خوابيد!

25.  در آمريكا شايع شده كه از جرج بوش نوار مغزي گرفته بودند، 20 دقيقه اولش خالي بود!

26.  يارو قربون صدقه رفيقش مي رفت و مي گفت؛ تو در همه وجود من جا گرفته اي و... بعد رفت دكتر، معلوم شد انگل داره!

27.  از دروغگويي پرسيدند آيا در همه عمرت يك حرف راست زده اي؟ جواب داد، اگر بگويم آره، يك دروغ ديگر گفته ام!

28.  يك كرم رفت سر قابلمه ماكاروني، با تعجب گفت:اوه...اوه... چه حمّوم شلوغيه؟!

29.  يك نفر در «بي نهايت» مشغول قدم زدن بود كه ناگهان يك صداي «گرومپ» به گوشش خورد. پرسيد چي بود؟ گفتند؛ چيزي نبود دو تا خط موازي بودند كه باهم برخورد كردند!

30.  شخصي بي بليت سوار اتوبوس شده بود، راننده گفت؛ آقا بليت! و يارو جواب داد؛ من ايستگاه قبلي سوار شده بودم. راننده گفت؛ ولي ما در ايستگاه قبلي توقف نكرده بوديم و يارو كه خيط كاشته بود گفت؛ براي چي توقف نكرديد! همين كارها را مي كنيد كه مردم ناراضي ميشن!

31.  دو نفر از اراذل و اوباش دستگير شده بودند، پليس از اولي پرسيد، اسمت چيه؟ جواب داد «فري» مامور پليس با تشر گفت، درست حرف بزن، و يارو خودش را جمع و جور كرد و گفت؛ فريدون قربان! مأمور از دومي پرسيد، اسم تو چيه؟ و يارو كه اسمش «قلي» بود از ترس گفت؛ قليدون قربان!

32.  دزدي يك قابلمه دزديده و رفته بود آن را بفروشد. ولي دزدان ديگري قابلمه را از او دزديدند. وقتي به خانه برگشت يكي از دوستانش پرسيد، قابلمه را چند فروختي؟ جواب داد؛ به قيمت خريد!

33.  يكي از خان ها متوجه شده بود كه مدتي است مستخدم خانه اش خيلي گرفته و غمگين است، علت را پرسيد، مستخدم جواب داد؛ عاشق شده ام. خان گفت، بگو تا برويم خواستگاري، عاشق كي شده اي؟ و نوكر جواب داد؛ قربانت گردم، هر كه شما بفرمائيد!

34.  شخصي خيلي ادعاي هوش و حواس مي كرد. روزي يكي از دوستانش او را ديد كه وسط چهارراه ايستاده، پرسيد چرا ماتت برده؟ و طرف گفت؛ راستش نمي دونم الان صبح زوده و دارم ميرم اداره يا بعدازظهره و دارم برمي گردم خونه؟!

35.  شخصي مي گفت دايره زندگي يك مستطيل است كه سه ضلع دارد و آن راستگويي است. پرسيدند اين كه فقط يك ضلع است بهتر است كه بگويي راستگويي شعاع دايره زندگي است و يارو جواب داد؛ نه بابا! اون كه ذوزنقه است!

36.  شخصي براي دوستانش مي گفت هر وقت از كنار آينه رد مي شوم به قد و قواره خودم افتخار مي كنم، آيا به نظر شما بد كاري مي كنم؟ و يكي از دوستانش گفت به هرحال دروغ هميشه كار بدي است!

37.  شخصي مي گفت مردم فلان روستا براي من نامه فدايت شوم نوشته اند كه بروم رئيس ده آنها شوم، يكي از دوستانش گفت؛ اما وقتي نزد آنها رفته بودي بد جوري سرت داد مي كشيدند و نهايتاً با عجله از دست آنها فرار كردي؟ و يارو گفت؛ آره! مي خواستند رياست چند تا روستاي ديگر را هم به من بدهند، قبول نكردم، با هم دعوامون شد!

38.  از شخصي كه خيلي ادعاي علم و دانش مي كرد پرسيدند چرا نيوتن وقتي سيب از درخت افتاد و به سرش خورد تعجب كرد؟ يارو جواب داد؛ خب! شايد زير درخت گلابي نشسته بود!

39.  اوستاي بنا به كارگرش مي گفت؛ اين ديوار 80 متري رو كه چيدي، اون 70تا ستون رو كار بذار، بعد آجرها رو از دو تا كاميون كمپرسي خالي كن و بعدش برو با خيال راحت يك ساعت استراحت كن! اما حواست جمع باشه كه خوشي زير دلت نزنه؟! هميشه از اين ارفاق ها خبري نيست!

پليس راهنمايي راننده اي را كه با سرعت زياد در خيابان مشغول رانندگي بود متوقف كرد و تازه متوجه شد در خودرو سواري كه 4 نفر ظرفيت دارد، 8 نفر نشسته اند، به راننده گفت؛ 4 نفر مسافر اضافه داري با اين سرعت هم رانندگي مي كني؟ و راننده پاسخ داد؛ جناب سروان بايد زودتر به مقصد مي رسيدم وگرنه آن سه نفري كه در صندوق عقب هستند، خفه مي شدند





یکشنبه بیست و ششم آذر 1385

مجنون نامه

گله مي گرد ز مجنون ليلي

كـه شـده رابـطـه‌مـان ايـمـيـلـي

حــيــف از آن رابـطـه انـسـانـي

كـه چـنين شـد كـه خـودت ميداني

عـشــق وقـتـي بـشـود دات‌كـامي

حـاصلـش نـيـسـت بـجـز نـاكـامـي

نـازنـيـن خـورده مگـر گـرگ تورا؟

برده يا "دات‌كام" و"دات اُرگ" تورا؟

بــهــرت ايـمـيـل زدم پـيشـترك

جـاي "سابجكت" نـوشـتم بـه درك

بـه درك گـر دل مـن غمگين است

بـه درك گـر غم مـن سنگين است

بـه درك رابـطـه گر خورده تَـرَك

قـطـع آنـهم بـه جـهـنـم، بـه درك!

آنـقـدر دلـخـور ازيـن ايـمـيـلـم

كـه بـه ايـن رابـطـه هـم بـي ‌مـيـلم

مـرگ لـيـلي، نِت و مِت را ول كن

هـمـه را جاي "اوكِي"، "كنسِل" كن

OFF كـن كـامـپـيـوتـر را جـانـم

يـار مـن بـاش و بـبـيـن مـن ON ام

اگـرت حـرفـي و پـيـغـامـي هسـت

روي كـاغـذ بـنـويـس بــا دسـت

نــامـه يـك حـالـت ديـگـر دارد

خـــط ِ تـو لـطـف ِ مـكـرر دارد

خسته ازFont و زِFormat شده‌ام

دلـخـور از گـردالـيِ @ شــده‌ام

كرد "ريـپـلاي" بـه لـيـلـي مـجـنـون

كه دلم هست ازين "سابجكت"خون

بـاشـه فـردا تـلـفـن خـواهـم كـرد

هرچه گفتي كـه بكن خـواهم كـرد

زودتـر پـيـش تـو خـواهـم آمـد

هي مـرتـب بـه تـو سر خـواهـم زد

راسـت گـفتـي تـو عـزيـزم لـيـلـي

ديــگر از مــن نــرسـد ايـمـيـلي

نـامـه ‌اي پـسـت نـمـودم بـهـرت

بـه امـيـدي كـه سـرآيـد قـهـرت

 

 





چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385

سلام دوستان

 

سلام دوستان

کلیک کنید





پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385

امان از این ریاضی

باز هم خواب ریاضی دیده ام

خواب خطهای موازی دیده ام

خواب دیدم خوانده ام ایگرگ زگوند

خنجر دیفرانسیلم گشته کند

دست وپای بازه هارابسته ام

از کمندمنحنی وارفته ام

شیب هرخط رابه تندی می دوم

گوش هر ایگرگ پیرینی رامی جوم

گاه درزندان قدرمطلقم

گه اسیرزلف حدومشتقم

گاه خطها راموازی می کنم

باتوانها نقطه بازی می کنم

لشکرتمرین دارم بیشمار

تیفی ازفرمول دارم درکنار

ناگهان دیدم توابع مرده اند

پاره خطها؛نقطه ها؛پژمرده اند

درریاضی بحث انتگرال نیست

صحبت ازتبدیل ورادیکال نیست

هیچ کس رازین مصیبت غم نبود

صفر؛صفرم هم دگرمبهم نبود

آری آری خواب افسون می کند

عقده هارا ازسینه بیرون می کند

مردم از ایکس وایگرگ داد؛داد

روزهای بی ریاضی یادباد





سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385

                     بازی 4*4

چهار چهار نوعی بازی ریاضی است که معمولاً دانش آموزان مقاطع بالاتر تحصیلی به خاطر انجام عملیات های گسترده و ساده بر روی اعداد به انجام آن مبادرت می ورزند.
اما بسیاری از نوجوانان در سنین مختلف نیز علاقه خاصی به انجام این بازی دارند.
هدف از این بازی یافتن ساده ترین راه ریاضی برای بیان تمام اعداد از صفر تا بی نهایت، به وسیله عدد 4 است. که می بایست فقط از عملیات های معمول و ساده ریاضی استفاده کرد. اکثر نسخه های این بازی با نام 4*4 معروف است ولی در بعضی سایت ها و منابع دیگر با نام های دیگری نیز بیان شده است.

تنها تفاوت موجود در بین نسخه های دیگر این بازی، استفاده کم یا زیاد از اعمال ریاضی است.
استفاده از حداقل، 4 عمل اصلی که عبارت است از جمع (+)، تفریق (-)، ضرب (*) و یا تقسیم (÷) تقریباً در تمام نسخ این بازی مشترک است.

در برخی دیگر از نسخه های 4*4، ریشه دوم، فاکتوریل و توان قراردادی نیز محاسبه می شود. عموماً استفاده از لگاریتم در این بازی مجاز نمی باشد ولی استفاده از اعداد اعشاری بلامانع است.
همچنین در انواع دیگر این بازی به جای قراردادن عدد 4 در همه معادلات، از اعداد قراردادی دیگری مانند سال تاریخ تولد فرد منظور می شود. برای مثال به منظور استفاده از سال 1975م، می بایست ساده ترین راه برای ایجاد اعداد 1، 9، 7 و 5 ارائه شود.

مثال

در اینجا گوشه هایی از این بازی جذاب را که بین اعداد 1 تا 20 می باشد، به نمایش گذارده ایم.

0= 44 - 44 0
1= 44 ÷ 44 1
2= 4÷4 + 4÷4 2
3= 4÷ (4+4+4) 3
4= 4+ (4-4)*4 4
5= 4÷ (4+4*4) 5
6= 4*4/0 + 4/4 6
7= 4 - 4÷44 7
8= 4/4 + 4/0- 4 8
9=4÷4 + 4+4 9
10= 4/4÷44 10
11=4÷4 + 4/0÷4 11
12= 4÷ (4+44) 12
13= 4÷44 - !4 13
14=4/0-(4/0-4)*4 14
15=4 + 4÷44 15
16=(4-44)*4/0 16
17=4÷4 + 4*4 17
18= 4/0 + 4/0*44 18
19=4÷4 - 4-!4 19
20=(4+4÷4)*4 20





برای اعداد اول مانند 113 و 123 معمولاً راه حل محاسبه آن قدری مشکل است. برای حل آنها می توان راه حل های زیر را پیشنهاد داد:


برای 123 نیز راه حلی توصیه می شود اگرچه قدری مشکل به نظر می رسد:



اولین مقاله ای که درباره این فعالیت (بازی و ریاضی) منتشر شد، در مجله ریاضی، آفرینش و تحقیق بود که به وسیله رُز بال در سال 1892م به علاقه مندان عرضه شد و در این مقاله توضیح و تاریخچه ای از بازی و ریاضی در گذشته به میان آمده بود.

 

ضرب اعداد در 6:
برای ضرب در این 3 عدد از مفهوم نصف عدد استفاده می کنیم. و برای راحت تر شدن کار اگر کسری پیدا شد آن را کنار میگذاریم.مثلا نصف 5 را 2 میگیریم که مقدار واقعی آن 2.5 است. پس نصف 3 میشود 1 و نصف 1 میشود 0.
این مراحل باید فوری انجام شود نباید بگوییم نصف 4 می شود 2. باید به 4 نگاه کنیم و بگوییم 2.حالا امتحان کنید:
1و6و3و9و5و8و6و7و0و3و4و9و2و7و8و5و4و6و2
ضرب در 6:
هر عدد را با نصف همسایه اش جمع کن.
0622084*6
(1) اولین عدد 4 است که همسایه ندارد(رقم سمت راست) ج :4
(2)8+2=10 (ده بر یک) ج:0
(3)0+4=4 یک ده بر یک هم داریم--------> ج:5
(4)مرحله اخیر را متوالیا با 2و2و6و0 انجام میدهیم
جواب:3732504چقدر راحت!
حالا دو ضرب زیر را انجام دهید
04404*6
028688424*6
دستور کامل ضرب در 6:
هر <عدد>را با نصف همسایه اش جمع کن اگر عدد فرد است 5 تای دیگر هم به آن اضافه کن.
یعنی به عدد نگاه کنید اگر زوج بود نصف همسایه را با آن جمع کن و اگر فرد بود اول 5 تا به آن اضافه میکنیم بعد نصف همسایه را به آن اضافه میکنیم.
حال ضرب زیر را انجام دهید:
0443052*6 ج:2658312





یکشنبه هجدهم دی 1384

یک شنبه 18/10/84

خلاصه ای از مقاله:

 شناسایی بخشی از منطق قرآن کریم

دکتر علی وحیدیان کامیاد

استاد دانشگاه فردوسی مشهد

ابتدا به چند تعریف زیر توجه کنید.

   منطق کلاسیک: منطقی ست که در آن گزاره ها فقط ارزش راست یا دروغ دارند که آنرا منطق ۰ و ۱ می نامند.

   منطق چند مقداره: منطقی که علاوه بر ۰ و ۱ چند مقدار دیگر را نیز اختیار می کند.

   منطق بینهایت مقداره: در این منطق ارزش گزاره ها می تواند هر عدد حقیقی بین ۰ تا ۱ باشد.

   منطق فازی: نوعی از منطق بینهایت مقداره و در حقیقت یک ابتکار برای بیان رفتار مطلوب سیستم ها با استفاده از زبان روزمره. در واقع منطق فازی یک منطق پیوسته است که از استدلال تقریبی بشر الگوبرداری کرده است.

 

 جایگاه منطق در برداشت از قرآن کریم

   منطق صحیح و مناسب به عنوان مبنا و زیربنای فکری در علوم و بویژه در علوم اسلامی نقش اساسی دارد. از این رو تفسیر برخی آیات قرآن بدلیل عدم استفاده از منطق مناسب امکان پذیر نیست. آیات بسیاری در قرآن از مخاطب برهان و دلیل تقاضا کرده است که نشان از حاکم بودن منطق در قرآن است. زیرا بدون منطق نمی توان برهان آورد و استدلال استنتاج نمود. برای نمونه می توانید به آیات ۱۱۱ بقره - ۱۰۴ و ۱۰۵ اعراف - ۲۴ انبیا - ۱۷۴ نسا و .... مراجعه کنید. پس تقریبا جایگاه منطق قرآن برایمان روشن است.

منطق قرآن نمی تواند دو ارزشی باشد. به مثال زیر توجه کنید:

   در آیه ۴۵ سوره عنکبوت آمده است: ... ان الصلوه تنهی عن الفحشا و المنکر ... - یعنی همانا نماز است که اهل نماز را از هر کار زشت و منکر باز می دارد. اگر به صورت جمله منطقی این مطلب را بیان کنیم داریم: اگر فردی نماز بجای می آورد آنگاه آن فرد از هر کار زشت و منکر باز داشته می شود. حال سوال اینست که اغلب افراد نماز بجا می اورند ولی بعضی اعمال که خود فحشا و منکرند نیز مرتکب می شوند. توجیه این عمل چیست؟  پاسخ این است که نماز خواندن یک مفهوم بینهایت ارزشیست. یعنی ارزش نماز اغلب نمازگزاران بین صفر و یک است. از طرف دیگر دوری از فحشا و منکر نیز می تواند بینهایت ارزشی باشد. یعنی ممکن است یک فرد مرتکب فحشا کوچک و یا متوسط و یا بزرگ و یا خیلی بزرگ شود. به عبارت دیگر اعمال منکر یا فحشا درجات بسیار زیاد دارند. لذا براساس یک منطق فازی می توان نتیجه گرفت که اگر درجه قبولی نماز یک فرد فرضا ۵۰٪ باشد این فرد حداقل به اندازه ۵۰٪ از فحشا و منکر به دور است و هر چقدر درجه قبولی نماز افزایش یابد حداقل به همان اندازه از فحشا و منکر دور می شود. تا جاییکه اگر درجه قبولی ۱۰۰٪ باشد این فرد ۱۰۰٪ از فحشا و منکر به دور است.برای اثبات این حرف به زندگی امامان و معصومین توجه کنید.

   برای مثال هایی دیگر از این دست می توان به آیه الا بذکر الله تطمئن القلوب نیز اشاره کرد. گزاره شرطی این آیه را می توان به صورت "اگر انسان خداوند را یاد کند آنگاه به آرامش می رسد" بیان کرد.

مطالب زیر از مجله

Iranian Journal of Fuzzy systems

می باشد

“جهان خاكستری است اماعلم  سياه وسفيداست.  مادرباره صفرهاويك هاصحبت می كنيم اماحقيقت چيزی بين آنهاست .  جملات وبيانهای منطق سوری وبرنامه ريزی رايانه همگی به شكل درست يانادرست ،  يك ياصفرهستند. امابيانهای مربوط به جهان واقعی متفاوتند.

هرنوع بيان واقعيت يكسره درست يانادرست نيست. حقيقت آنهاچيزی بين درستی كامل ونادرستی كامل است.  چيزی بين يك وصفر،  يعنی مفهومي چندارزشي و ياخاكستری. حال فازی چيزی بين سياه وسفيد،  يعنی خاكستری است.         (بارت كاسكو)

 درفارسی، فازی به نامهای مشكك وشولای نيزترجمه شده است. شايد اين مثال ازخودپروفسور زاده جالب باشد:

“منطق كلاسيك شبيه شخصی است كه بايك لباس رسمی  مشكی ، بلوزسفيدآهاردار، كروات مشكی ، كفش های براق وغيره به يك مهمانی رسمی آمده است ومنطق فازی تااندازه ای شبيه فردی است كه بالباس غيررسمی ، شلوارجين ، تی شرت وكفشهای پارچه ای آمده است.  اين لباس رادرگذشته نمی پذيرفتند.  اماامروز،  جورديگری است .”

درسال 1965 ، ايرانی تباری بنام پروفسورلطفی عسگرزاده ، معروف به زاده ، استاددانشگاه بركلی آمريكا، درمجله اطلاعات وكنترل ، مقاله ای تحت عنوان Fuzzy Sets منتشرساخت واين مقاله مبنای توسعه وترويج اين نظريه به جهان شد.

مدتهابودكه اوبانظريه سيستمهاسروكارداشت وملاحظه می كردكه هرچه پيچيدگی يك سيستم بيشترشودحل وفصل آن بوسيله رياضيات رايج ، مشكل تر است ولذابه رياضيات ديگری برای حل اين مشكل نيازاست اين رياضيات بايد بتواند ابهام موجوددرپيچيدگی يك سيستم رامدل سازی كندوبامحاسبات خودآن راتحت كنترل ونظارت درآوردورفتارآن راپيشگويی كندوبالاخره درسال 1965 به اين موفقيت دست يافت .

اولين دانشجويی كه درجهان رسما‏دوره دكتری خودرادراين رشته درسال 1972 ميلادی زيرنظرآقای پروفسورزاده به اتمام رسانيدمرحوم ولی ا...طحانی بودكه روحش شادوقرين رحمت باد. ايشان اولين كسی بودكه درايران به تحقيق فازی پرداخت امانهال اين رشته علمی وادبيات آن درايران ودردانشگاه كرمان درسال 1366 كاشته شدهمچني